دوبیتی های عاشقانه
.: دوبیتی های عاشقانه :.
ورود به آرشیو اشعار

اي کاش که من پير شوم در بغلت
با دست تو زنجير شوم در بغلت
پرواز پر از حس رهايي ست ولي
اي کاش زمين گير شوم در بغلت
.
.
اي دلبر ما مباش بي دل بر ما
يک دلبر به ، به که دوصد دل برما
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما
يا دل بر ما فرست يا دلبر ما
.
.
همين امروز يا فردا تو را از دست خواهم داد
چگونه بگذرم از تو بگويم هرچه باداباد ؟
مگر هر قصه ي شيرين شبي پايان نميگيرد ؟
و تو آن قصه اي هستي که بي آغاز ميميرد …
.
.
او رفت و انتظارش باقيست
پشت قدمش عبور اشکم جاريست
اي کاش بداند که پس از او عمري
در خلوت من هميشه جايش خاليست
.
.
اگه يکي باشه منو بفهمه
براش غرورمو بهم مي زنم
گريه که سهله ، زير چتر شونش
تا آخر دنيا قدم ميزنم
.
.
بدون عشق نشان از جهان نخواهد ماند
بماند عشق وليکن جهان نخواهد ماند
خزان عمر من آمد بهار عمر تو شد
بهار عمرِ تو هم اي جوان نخواهد ماند
.
.
بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت
اندوه چيست ؟ عشق کدام است ؟ غم کجاست ؟
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمريست در هواي تو از آشيان جداست
.
.
به دنبال کدام پايان خلاف جاده ايستادي ؟
چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادي ؟
چرا بايد به تنهايي دوباره بي تو برگردم ؟
کجاي جاده بد بودم ، کجاي قصه بد کردم ؟
.
.
شب سردي ست و هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پيش تو سرگردان است
شب بخير اي نفست شرح پريشاني من
ماه پيشاني من ، دلبر باراني من
.
.
نذر کردم تا بيايي هرچه دارم مال تو
چشم هاي خسته پر انتظارم مال تو
يک دل ديوانه دارم با هزاران آرزو
آرزويم هيچ ، قلب بيقرارم مال تو !
.
.
نه اينکه فکر کني مرهم احتياج نداشت
که زخم هاي دل خون من علاج نداشت
تو سبز ماندي و من برگ برگ خشکيدم
که داغ سينه ي من را درخت کاج نداشت
ورود به آرشیو اشعار

اي کاش که من پير شوم در بغلت
با دست تو زنجير شوم در بغلت
پرواز پر از حس رهايي ست ولي
اي کاش زمين گير شوم در بغلت
.
.
اي دلبر ما مباش بي دل بر ما
يک دلبر به ، به که دوصد دل برما
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما
يا دل بر ما فرست يا دلبر ما
.
.
همين امروز يا فردا تو را از دست خواهم داد
چگونه بگذرم از تو بگويم هرچه باداباد ؟
مگر هر قصه ي شيرين شبي پايان نميگيرد ؟
و تو آن قصه اي هستي که بي آغاز ميميرد …
.
.
او رفت و انتظارش باقيست
پشت قدمش عبور اشکم جاريست
اي کاش بداند که پس از او عمري
در خلوت من هميشه جايش خاليست
.
.
اگه يکي باشه منو بفهمه
براش غرورمو بهم مي زنم
گريه که سهله ، زير چتر شونش
تا آخر دنيا قدم ميزنم
.
.
بدون عشق نشان از جهان نخواهد ماند
بماند عشق وليکن جهان نخواهد ماند
خزان عمر من آمد بهار عمر تو شد
بهار عمرِ تو هم اي جوان نخواهد ماند
.
.
بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت
اندوه چيست ؟ عشق کدام است ؟ غم کجاست ؟
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمريست در هواي تو از آشيان جداست
.
.
به دنبال کدام پايان خلاف جاده ايستادي ؟
چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادي ؟
چرا بايد به تنهايي دوباره بي تو برگردم ؟
کجاي جاده بد بودم ، کجاي قصه بد کردم ؟
.
.
شب سردي ست و هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پيش تو سرگردان است
شب بخير اي نفست شرح پريشاني من
ماه پيشاني من ، دلبر باراني من
.
.
نذر کردم تا بيايي هرچه دارم مال تو
چشم هاي خسته پر انتظارم مال تو
يک دل ديوانه دارم با هزاران آرزو
آرزويم هيچ ، قلب بيقرارم مال تو !
.
.
نه اينکه فکر کني مرهم احتياج نداشت
که زخم هاي دل خون من علاج نداشت
تو سبز ماندي و من برگ برگ خشکيدم
که داغ سينه ي من را درخت کاج نداشت
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0:49 توسط admin
|